«ارواح مؤمنان در قالب و صورتي مانند پيکر دنيوي در درختزاري از بهشت قرار دارند، يکديگر را ميشناسند و از همديگر سؤال ميکنند. هنگامي که روح تازهاي بر آنها وارد ميشود، ميگويند فعلاً او را رها کنيد زيرا از هول عظيمي رهايي يافته است. سپس از او ميپرسند فلان کس چه شد؟ و فلاني چه شد؟ اگر بگويد از دنيا رفته است، ميگويند سقوط کرد، سقوط کرد!»
منظور از هول عظيم، گويا وحشت مرگ است و اينکه اگر بگويد فلاني زنده بود ارواحِ در برزخ اميد واصلشدن او را به بهشت برزخي دارند، اما اگر بگويد که فوت کرده معلوم ميشود که چون روحش وارد بهشت نشده، پس لابد به دوزخ برزخي رفته است و بدين علت ميگويند که او سقوط کرد.
به گفتة امام خميني«رحمةاللهعليه»:
«عالم برزخ همانند اصل هستي از شدت و ضعف برخوردار است، هر كس شدّت توحيدش افزون باشد، از برزخ، بيشترين بهره را نصيب خود ميكند تا نظام «اِلَيْهِالرّاجِعُوني» او كامل گردد. عمده آن است كه انسان بداند از دار «كرامتالله» آمده است و در دار «عبادتالله» واقع است و به دار «جزاءالله» خواهد رفت و به ذائقه روح بچشاند كه دار طبيعت، مسجد عبادت حق است و براي همين مقصد در اين نشئه آمده است».
رابطه قبر برزخي با قبر خاكي
از اين نكته نبايد غفلت كرد كه رابطهاي بين قبر برزخي و قبر خاكي هست كه اين همان تعلق روح انسان در برزخ به بدن موجود در قبر خاكي است، هر چند كه قبر خاكي، قبر « تن » است و قبر برزخي، قبر « نفس » انسان است، و فشار قبر مربوط به قبر برزخي است، و فشاري كه به نفس انسان خطاكار در برزخ وارد ميشود به جهت «عقايد باطل» و «اخلاق فاسد» و «اعمال و ارادههاي غلط» است. عقايد باطل و عدم توكل بر حق يا اخلاق فاسد مثل حسد در دنيا هم روح انسان را در فشار قرار ميدهد.
حالاتي كه بر تن ميگذرد روح احساس ميكند و در نتيجه بين قبر برزخي و قبر خاكي ارتباط هست. در اسلام دستوراتي در رابطه با بدن انسانِ متوفي داده شده تا براي شخص متوفي مفيد باشد، مثل رعايت حمل جنازه ميت و كيفيت غسل و كفن و لَحَد، يا رعايت حرمت قبور و حرامبودن نبش قبر و استحباب زيارت قبور و دعا و طلب مغفرت كردن براي متوفي.
چون بدن انسان در قبر قرار گيرد، آرامآرام توجه روح به بدن، كمْ و به عوالم برزخي بيشتر ميشود، ولي در ابتدا که بدن او در قبر قرار ميگيرد خود را در كنار بدن مييابد و حالاتي كه بر بدن او ميگذرد، در خود احساس ميكند. از يک طرف با ورود به عالم برزخ با نظام و احكام جديد و خطرات توأم با يك نوع وحشت و ترس و روشن نبودن آينده خود مواجه شده است، و از طرفي ديگر شاهد دفن بدن خود است، طبعاً وحشت خاصي دامنگير روح بوده و بدين لحاظ ميبينيم اسلام در اين لحظات دستور خاصي داده است.
امام صادقuf075 ميفرمايند:
«وقتي ميت را به طرف قبر آوردي، به سرعت و يك مرتبه او را وارد قبر نكن، بلكه او را دو يا سه ذراع پايينتر از قبر به زمين گذاشته و به حال خود بگذار تا تحصيل آمادگي براي قبر بكند.....».
يا ميفرمايند:
«وقتي ميت را به طرف قبر آوردي با آرامي و از جانب پاها او را وارد قبر بكن»
يا اينكه ميفرمايند:
«براي او از خداوند در حين گذاشتن در قبر طلب رحمت و مغفرت كنيد».
بنا به فرمايش امام خميني«رحمةاللهعليه»:
از امام صادقuf075 پرسيدند: قبر چيست؟ فرمود: «اَلْقَبْر هُوَ الْبَرْزَخ»؛ درست است اين بدني كه الآن در قبر خاکي به صورت جمادي درآمده، سابقاً بدن مسلماني بوده و الآن هم از نظر شرعي احترام دارد، امّا اين مطلب بدان معنا نيست كه همين قبر، دارِ سؤال و آرامگاه مؤمن باشد، آن قبري كه سؤال و جواب و يا اَلم و سرور و شادي دارد، در نشئه طبيعت نيست، بلكه در نشئه برزخ و عالم مثال است.
فلسفة تلقين
روح بعد از انقطاع از بدن و ورود به نظام برزخي، طبعاً با يك نظام جديدِ ناشناخته مواجه گشته و به لحاظ مبهم بودن آتيه و مسائل متعدد ديگر، در يك وحشت توأم با يك نوع تحير قرار ميگيرد. در چنين وضعي ثبات عقيدتي و فكري براي روح و تذكر اصول عقيدتي، مسئله مهمي است. چرا كه در آن حالتِ وحشت ممكن است عقايد خود را فراموش كند و به يك بيتوكلي و نااميدي و اضطراب و لغزش دچار شود. و به خاطر روبهروشدن با آن شرايط جديد، در ساعات و لحظات اول ممکن است آن حضور ذهني و ثبات عقيدتي لازم را نداشته باشد، اينجاست كه تذكر دادن به روح در چنين وضعي مفيد است و روح را آماده براي جوابگويي در برابر سؤال از عقايد و افکار او ميكند و به همين لحاظ با توجه به ارتباط روح با بدن مادي، دستور دادهاند با تحريك بدن او، آن هم با تحريك شديد، عقايد متوفي را به او تلقين کنند، تا روح او متوجه حركتدهنده بشود، و عقايد و افكار صحيح و درستي كه در زندگي دنيوي داشت به او تلقين گردد.
بدن برزخي يا قالب مثالي
روح انسان بعد از مرگ و به مجرد انقطاع از دنيا و از بدن مادي، خود را با بدن برزخي و قالب مثالي مييابد، در حالي که در دنيا بدن مادي مانع ظهور اين بدن بود. در حقيقت ميتوان گفت كه بدن مثالي، تَمَثُّل روح است كه تعلق روح به بدن مادي مانع بود كه آن ظاهر گردد. مثل اينكه ما در خواب وقتي بدن مادي را رها ميكنيم با يك بدن ديگري روبهرو ميشويم. در عيني كه بدن ماست، خصوصيات بدن مادي را ندارد، البته بدن برزخي نسبت به بدني كه ما در خواب داريم تفاوتهايي دارد، چرا كه مرتبه وجودي برزخ، مرتبه بالاتري است و لذا بدن مربوط به آن عالم هم خصوصيات خاص خود را دارد. در روايات هم داريم كه در نشئه برزخ، افراد در بدني هستند شبيه بدن دنيايي «في قالبٍ كقالِبِه» و انسانها در آنجا داراي يك زندگي فعّال ميباشند.
انسانهاي معمولي و متوسط، يعني كساني كه در زندگي دنيوي موفق به تجريد خود و انقطاع از دنيا نشدهاند و تعلق به خوشيهاي دنيايي در وجودشان حاكم است، با ورود به برزخ نهتنها با يك نظام ناشناخته مواجه ميشوند، بلكه با از دست دادن مأنوسات دنيوي در وحشت ميافتند و با فقدان آن چيزهايي كه تنهايي خود را با آنها جبران ميكردند و ارزش و موجوديت خود را با آنها و در آنها ميديدند، در فشار قرار ميگيرند، يك وضعيت معلقِ توأم با وحشت و غربت براي آنها پيش ميآيد. مثل اين است كه از همه جا خطرات به آنها هجوم نموده و موجوديتشان را تهديد ميكند، در حالتي قرار ميگيرند که خود را در اختيار ندارند و گويا خود را از دست ميدهند در حالي که از دست هم نميدهند. چنين فشارهايي در قبر و برزخ سراغ آنها ميآيد و هركس به اندازه تعلقي كه به دنيا دارد در چنين فشاري است و هركس به اندازه اُنسي كه با عالم غيب و قيامت دارد در انتقال به عالم برزخ و با روبهروشدن با آن عالم، در فشار كمتري است، هر چند اكثراً كم يا زياد داراي اين فشار هستند.
تفاوت افراد در فشار قبر
كسي كه اُنس و ارتباط و تعلقش به دنيا كم باشد، و از طرف ديگر از طريق عبادات مستمر و خلوتهاي معنوي با حقايق و مأنوسات آخرت اُنس بيشتر داشته باشد، به وحشت و سختيهاي اول قبر و برزخ كمتر گرفتار است و به آساني با آن عالم و اهل آن مأنوس گشته و منطبق خواهد بود و خيلي زود همة دنيا را فراموش ميكند و از نعمتهاي نظام برتر بهره خواهد برد. عالمي وسيع با آثاري جذاب، گويي پر و بال گشوده و از زندان دنيا آزاد شده و آنهايي كه به كلي در طول زندگي از دنيا منقطع شدهاند، بهكلي فشار قبر و برزخ ندارند و به مجرد انتقال از دنيا با سرور و نشاطي خاص به سوي شهود جمال حق سير ميكنند و خوشحالاند كه حجاب ماده و بدن را پشتِ سرگذاشتهاند و حالات کساني که بيشتر با دنيا مأنوس بودهاند درست عکس حالت فوق است و قبر و برزخ براي آنها همراه است با حالت تنهايي و وحشت.
حضرت صادقuf075 ميفرمايند: قبر- برزخ- هر روز ميگويد:
«من خانه غربت هستم، من خانه وحشت هستم، من خانه مؤَذِّيات خاكي هستم، من قبر هستم، من باغي از باغات بهشت يا گودالي از گودالهاي جهنم هستم.
جدایی...
ما را در سایت جدایی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: zeid
بازدید: 240
تاريخ: شنبه
18 خرداد
1392 ساعت: 20:51